مرتضى مطهرى

118

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شد . آنچنان اين مرغ زيبا بود كه داوود نمازش را شكست ؛ رفت آن را بگيرد ، آن طرف‌تر پريد ؛ رفت بگيرد ، روى پشت بام پريد ؛ داوود هم دويد و به پشت بام دارالعماره و دارالسلطنه‌اش رفت . اتفاقاً زن يكى از سربازها به نام اوريا [ در خانهء مجاور ] آبتنى مىكرد و زنى بود در نهايت جمال و زيبايى . دل داوود را برد . تحقيق كرد اين كيست ؟ اين زن فلان سرباز است . آن سرباز كجاست ؟ در ميدان جنگ است . نامه‌اى به سردار خودش نوشت كه هر جور هست اين سرباز را به جايى بفرست كه جان سالم بدر نبرد و كشته شود . او هم آن سرباز را به مقدّم جبهه فرستاد و او كشته شد . وقتى كه او كشته شد ، اين زن بلامانع شد ؛ عدّه‌اش كه تمام شد داوود با او ازدواج كرد . ملائكه اين صحنهء ساختگى را براى اين ساختند كه به او بگويند : مَثَل تو مَثَل آدمى است كه نودونه گوسفند دارد و رفيقش يك گوسفند دارد ؛ با اينكه خودش نودونه گوسفند دارد ، طمع به يك گوسفند ديگران هم بسته است . داوود تازه متوجه شد كه مرتكب گناه شده است كه توبه كرد و خدا هم توبه‌اش را قبول كرد . حقيقت داستان در عيون اخبارالرضا در مباحثاتى كه امام رضا عليه السلام با اصحاب ملل و مقالات يعنى با نمايندگان مذاهب مختلف غيراسلامى و بعضى مذاهب اسلامى ، با يهوديها ، نصرانيها ، زردشتيها ، ستاره پرستان و بعضى از علماى اهل تسنن انجام داده ، روايت شده است كه در مجلسى كه مأمون تشكيل داده بود و امام مباحثه مىكرد ، حضرت رضا از يكى از پيشوايان اهل تسنن سؤال كرد كه شما دربارهء داستان داوود كه اجمالش در قرآن آمده است چه مىگوييد ؟ او همين حرف را زد . امام فرمود : سبحان اللَّه ! چطور شما به پيغمبر خدا چنين نسبتى مىدهيد ؟ ! آخر اين چه پيغمبرى شد كه مشغول نماز باشد ، چشمش به يك كبوتر زيبا كه بيفتد آنچنان دستپاچه بشود كه نمازش را بشكند ؟ ! اين گناه اول ، يعنى فسق . تازه بعد از شكستن نمازش مثل بچه‌ها دنبال كبوتر بدود ، در حالى كه هم پيغمبر است و هم پادشاه ، و گويى كسى هم نبوده كه به او بگويد آن كبوتر را براى من بگير . تا پشت بام برود و آنجا يك كبوتر ديگر از نوع انسان برايش پيدا بشود ، چشمش به يك زن زيبا بيفتد ، اين دلِ هرجايى كه دنبال كبوتر بود كبوتر را رها كند و يك دل نه صد دل عاشق اين زن بشود . اين گناه